پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم شمعم که جان گدازم و دودی نیاورم
من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام
+نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت10:54 بعد از ظهرتوسط sania |
|
About
باز هم سلام... در این وبلاگ شاید بعضی مطالب به همدیگر مربوط نباشد اما بلاخره که یک وبلاگ را تشکیل می دهد . من اسمم مریم است در رشته ریاضی و فیزیک میخونم اگه کاری چیزی داشتید به ایدیم میتونید بفرستید....