تبليغاتX
در هم

در هم

پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم شمعم که جان گدازم و دودی نیاورم

زمان

  به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ...  و عشق ورزیدن

 ضمانت تنها نشدن نیست....

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 آبان1389ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط sania  | 

jjjjjjjjjjjjjooooooooooookkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk....................

۱.يک حقيقت زندگي: هر چقدر به ديگران کمک کني چند برابر ش از جايي که فکرشو نمکني بهت کمک ميشه ميگي نه؟ شماره حساب منو يادداشت کن..........

 

۲.ترکی ازترکای ترکیه بنام ترکان روی ترک موتور یک تریاکی، با ترکه میزنه به ترکه و توی تراکم ترافیک می خورن به تیرک وکله ترکه ترک می خوره وموتورش می ترکه ومتروکه می شه

 

۳.من صفرم(0)، تو دویی(2). با تو بیستم، بی تو نیستم.

 

۴.قزوینیه کنار زمین فوتبال دراز کشیده بهش میگن تو بازیکنی میگه نه برانکاردم

 

۵.دکتر به زن و شوهر قزويني : تا حالا چند تا بچه آوردين ؟ زن : من هيچي آقاي دکتر همه رو شوهرم مياره

 

۶.خطر:اگه این اس ام اس رو بخونی ویروس وارد مغزت میشه.لودینگ..10%...50%. .90%...ارور...مغزی یافت نشد.با خیال راحت بقیه شو بخون

 

۷.فتواي جديد مراجع تقليد: اگر نماز گذار در حالت رکوع يادش بيايد که در قزوين است احتياط واجب آنست که به جاي نماز فاتحه خود را بخواند .

+ نوشته شده در  جمعه 2 مهر1389ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط sania  | 

 

خوشحال میشم به وبلاگ جدیدم هم یه سری بزنید....

مرسی

 

http://www.eshgh2entehast.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 تیر1389ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط sania  | 

دوش جدید!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 21 اسفند1388ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط sania  | 

وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم باشي... از هر چه قرار است غير تو باشد... خواهم گذشت...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط sania  | 

ججججججججججججاااااااا للللللللللللببببببببببببببببب................

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط sania  | 

اگه خوابي بيدار شو.
اگه بيداري بشين.
اگه نشستي پاشو .
اگه راه ميري بدو .
اگه ميدويي يه پشتك بزن.
و خوشحال باش كه از طرف من واست اس ام اس اومده

 غضنفر ميره بالا درخت چنار . ميپرسن چيكار ميكني؟ ميگه دارم توت ميخورم! ميگن الاغ اون درخت چناره. ميگه الاغ خودتي، توت تو جيبمه
 
يه روز يه قضنفر يه پري درياي ميبينه ميگه: واي تو چقدر خوشگلي زن

من ميشي؟ ميگه:آخه من آدم نيستم كه.......... قضنفر ميگه: نه كه من

 خيلي آدمم!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط sania  | 

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط sania  | 

هزار بار شنیدم دوستم داری! هزار بار شنیدی من بیشتر! هزار بار شنیدی تنهام نزار !هزار بار شنیدم کاش می تونستم ! هر هزار بار که خواستم به جواب برسم معادله ام یا حل نشد یا جوابش این نامساوی بود : دوستت دارم # رهایت می کنم ! ولی همون آخرین بار معادله را تو حل کردی ونتیجه این شد :

 دوستت دارم =  میرم =  برای همیشه تنهات می زارم 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط sania  | 

من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي- از تو كشيدم شكل كبوتر - نقاشي ام رو بگذار و بگذر- تو اين نبودي، من بد كشيدم - آخه دلت رو هرگز نديدم- تو بي گناهي، من بي پناهم - ايمن بماني از اشك و آهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط sania  | 

از دنیا ۳ چیز بخواه:

۱.گلی برای یک نفر

۲. ستاره ای برای یک شب

۳. دوستی برای یک عمر

......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط sania  | 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط sania  | 

كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر

خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با

مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي

غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر

دلها نوشت
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط sania  | 

به زمین می زنی و می شکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی ، آتش جاویدی را

دیدمت ، وای چه دیداری ، وای

این چه دیداردلازاری بود

بیگمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سرو کاری بود

این چه عشقیست که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز منو در طلبت

بازهم کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده ی من

عشق سوزان تورا می جوید

می تپد قلبمو با هر تپشی

قصه ی عشق تورا می گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت ، چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا

بکشد تا به سرا پرده ی خاک

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط sania  | 

1148951.jpg
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط sania  | 

jpg
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط sania  | 

jpg
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط sania  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط sania  | 

عشقولئ....

و ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن
به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن...



پروانه نمي ميرد تا گل به بغل دارد
اين سينه نمي ميرد تا عشق تورا دارد.



اگه بگم خرابتم قول ميدي تعميرم كني؟



اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق ،‌ با تو ماندن آرزوي روياي من

گر باغ نگاهم پر ز خار است ،‌ گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است.



عاشق آن نيست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداري مرامش باشد.



زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.

ر زني دو مرد را دوست دارد.
يکي ساخته تخيلات اوست، و ديگري هنوز به دنيا نيامده!



دل تو اولين روز بهار... دل من آخرين جمعه سال... و چه دورند و چه نزديک به هم!



قصه ي عشق من و تو به قشنگي خياله
من و تو ماهي و آبيم که جداييمون محاله



مي شود اي دوست آيا آن نگاهت را خريد ؟
يا براي آسمان ها روي ماهت را خريد؟
من دلم لبريز از آشوب و زنگار رو غم است
مي شود آيينه وش يه لحظه آهت را خريد؟

 

ه ميشه نباشي تو حرير خاطرم
مگه ميشه نگذري از کنار پنجره ام
مگه ميشه بي هوات لحظه اي نفس کشيد
مگه ميشه بي چشات رنگ خوشبختي رو ديد



سکوتي بود بر قلبم که با آن ميزدم فرياد اگر از شهر غم رفتي مرا هرگز مبر از ياد



چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت

 

دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست. من به تو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست

دل غمگین منو باز تو کمی آروم می کنی
می شکنه طلسم غم آخه جادوم می کنی



بتاب خورشيد من ، تا ميتوانی بتاب بر زمين و آسمان . بدان من در سينه
خورشيدی بس عظيم دارم ، بتاب خورشيدم، با تو هستم و با تو جان ميگيرم.

لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانه‌تر از هزار ديوانه شديم ديديم گلي به روي ما مي‌خندد از پيله درآمديم و پروانه شديم



سيل دريا ديده هرگز بر نمي گردد به جوي
نيست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود



خيال مي کردي قلب من تاب شکستن نداره منتظري بازم دلم پيش دلت کم بياره مرام من تو عاشقي يکدلي و صداقته وقتي ميگم نوکرتم اين آخر رفاقته



در پاسخ نامه ام گل يخ دادي
هربار مرا وعده دوزخ دادي
يک بار برو کلاس خياطي عشق
شايد که خدا کرد و به ما نخ دادي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط sania  | 

bebakhshid...

    salam be hame....
bebakhshid man kheyli vaghte nayoomadam matlabe jadid bezaram  chon mosaferatam....

ta ayande bye bye...
az tarafe  tahie konande...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط sania  |