تبليغاتX
در هم

در هم

پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم شمعم که جان گدازم و دودی نیاورم

وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم باشي... از هر چه قرار است غير تو باشد... خواهم گذشت...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت9:31 بعد از ظهرتوسط sania | |

خسته ام خسته ام از اين زنده بودن هاي بيهوده خسته از اغوش سرد ?از بي وفايي من از اين زندگي ها سخت بيزارم خسته ام خسته از دل بستن و عاشق نبودن من مرگ را در اغوش ميگيرم من به خدا سلام ميکنم...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت9:28 بعد از ظهرتوسط sania | |

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت5:51 بعد از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت12:24 بعد از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت12:23 بعد از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت12:22 بعد از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت12:22 بعد از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت12:17 بعد از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت12:15 بعد از ظهرتوسط sania | |

 

        به عزیزترین کسم تقدیم میکنم.....

 

                              که دوستت دارم....

+نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت8:53 قبل از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت8:51 قبل از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت8:50 قبل از ظهرتوسط sania | |

اگه خوابي بيدار شو.
اگه بيداري بشين.
اگه نشستي پاشو .
اگه راه ميري بدو .
اگه ميدويي يه پشتك بزن.
و خوشحال باش كه از طرف من واست اس ام اس اومده

 غضنفر ميره بالا درخت چنار . ميپرسن چيكار ميكني؟ ميگه دارم توت ميخورم! ميگن الاغ اون درخت چناره. ميگه الاغ خودتي، توت تو جيبمه
 
يه روز يه قضنفر يه پري درياي ميبينه ميگه: واي تو چقدر خوشگلي زن

من ميشي؟ ميگه:آخه من آدم نيستم كه.......... قضنفر ميگه: نه كه من

 خيلي آدمم!!!

 

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت10:56 بعد از ظهرتوسط sania | |

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت10:54 بعد از ظهرتوسط sania | |

هزار بار شنیدم دوستم داری! هزار بار شنیدی من بیشتر! هزار بار شنیدی تنهام نزار !هزار بار شنیدم کاش می تونستم ! هر هزار بار که خواستم به جواب برسم معادله ام یا حل نشد یا جوابش این نامساوی بود : دوستت دارم # رهایت می کنم ! ولی همون آخرین بار معادله را تو حل کردی ونتیجه این شد :

 دوستت دارم =  میرم =  برای همیشه تنهات می زارم 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت10:50 بعد از ظهرتوسط sania | |

من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي- از تو كشيدم شكل كبوتر - نقاشي ام رو بگذار و بگذر- تو اين نبودي، من بد كشيدم - آخه دلت رو هرگز نديدم- تو بي گناهي، من بي پناهم - ايمن بماني از اشك و آهم

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت10:49 بعد از ظهرتوسط sania | |

از دنیا ۳ چیز بخواه:

۱.گلی برای یک نفر

۲. ستاره ای برای یک شب

۳. دوستی برای یک عمر

......

+نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت10:46 بعد از ظهرتوسط sania | |

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

+نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت4:7 بعد از ظهرتوسط sania | |

كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر

خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با

مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي

غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر

دلها نوشت

+نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت4:5 بعد از ظهرتوسط sania | |

به زمین می زنی و می شکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی ، آتش جاویدی را

دیدمت ، وای چه دیداری ، وای

این چه دیداردلازاری بود

بیگمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سرو کاری بود

این چه عشقیست که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز منو در طلبت

بازهم کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده ی من

عشق سوزان تورا می جوید

می تپد قلبمو با هر تپشی

قصه ی عشق تورا می گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت ، چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا

بکشد تا به سرا پرده ی خاک

+نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت4:4 بعد از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:30 قبل از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:30 قبل از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:28 قبل از ظهرتوسط sania | |

1148951.jpg

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:26 قبل از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:26 قبل از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:24 قبل از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:23 قبل از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:20 قبل از ظهرتوسط sania | |

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:19 قبل از ظهرتوسط sania | |

jpg

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت0:19 قبل از ظهرتوسط sania | |